قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
507
درة التاج ( فارسى )
فرض وقوع ممكن محالى لازم آيد ، بر آن وجه كى از بيش رفت . و بعد از آن جون تخصيص و ترجيح از سبب ممكن واقع شوذ ، و طرف ممكن مخصّص واجب نشوذ از آن سبب ، بل كى ممكن باشد « 1 » با سبب ، جنانك ممكن بوذ در ذات خوذ ، جه هيج وجهى ندارذ امتناع آن طرف از سبب ، كلام عايد شوذ در طلب سبب ترجّح و تخصّص او ، بس آنج فرض كرده بوذند كى سبب مخصّص است سبب مخصّص نبوذه باشد ، و اين ظاهر الفسادست . و ازينجا ظاهر شد كى هر ممكنى كى واجب نشوذ از علت خوذ ، او را از آن علت موجود نيابند . و همجنانك ممكن در وجود مفتقر است بسبب در حالت بقاهم مفتقر باشد بسبب - جه او در حالت بقا ممكن است ، و الّا لازم آيذ انقلاب او از امكان ذاتى ، بامتناع ذاتى ، يا وجوب ذاتى ، و اين بديهىّ البطلان است ، و جون در حالت بقا ممكن است ، و هر ممكنى مفتقر ( ا ) ست بسببى ، بس ممكن در حالت بقا مفتقر باشد بسبب ، و تتمهء بحث درين در كلام در علل « 2 » بيايد انشاء اللّه . مقالت پنجم از فن اول از جملهء دوم كى در فلسفهء اولى است در قدم و حدوث بهر دو معنى اعنى زمانى و ذاتى حدوث بيش جمهور حصول شيء است بعد از عدم او در زمانى كى گذشته باشد « 3 » . و قدم بيش ايشان « 4 » آنج مقابل اينست ، و به اين تفسير متصور نيست كى زمان حادث باشد ، و الّا وجود او مقارن عدم او باشد ، و خواص اطلاق لفظ حدوث كنند ، و به آن احتياج شيء خواهند به غير او ، - خواه حاجت شيء به غير دائم باشد ، و خواه نباشد ، و تعبير ميكنند ازين حدوث بحدوث ذاتى ، و قدمى كى مقابل اين حدوث است صادق نشود الّا بر واجب الوجود تنها .
--> ( 1 ) - ممكن نباشد - اصل . ( 2 ) - در آخر علل - م . ( 3 ) - بود - م . ( 4 ) - ازيشان - اصل .